تبلیغات
رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم - اندرونی دل ما

رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم

بِه طَوافِ کَعبِه رَفتَم بِه حَرَم رَهَم نَدادَند....کِه تُو دَر بُرون چِه کَردی کِه دَروُن خانه آیی

اندرونی دل ما

بسم الله الرحمن و الرحیم

...وسلام نامی از نامهای خداست

اول اول یه داستان براتون تعریف کنم که خودم این چند روز هر وقت یادم میاد  غش میرم از خنده...girl_haha.gif

با دوستم داشتیم تو حیاط دانشگاه میرفتیم بعدش خواستیم بپیچیم تو ورودی دانشکدمون ..سر نبشش که مسلما

اون طرفش معلوم نیست یهو یکی مثل جن پرید و گفت:پپخخخخخخخخ

منوووو داری!!!!!!!! جیغ جیغو...همچین جیغی کشیدم که صدام تو کل دانشکده پیچید ...

حالا نگو یه دونه از پسرای کلاسمون بود...تقریبا میشه گفت پسر مودب و خجالتی بود ...ولی انگار باید  تجدید نظر

کنم جالب تر اینکه منو اصلااشتباه گرفته بود...!!!!!Whoop De Doo

حالا یارو ترسیده بود همچین دستپاچه شد هی عذر خواهی میکرد.

اولش که فکر میکردم واقعا قصد داشت با من اینکارو کنه..(منی که حتی باش سلام علیک نمیکردم)یه اخم سنگین کردم...

ولی انقد دلم براش سوخت دیو سه سرم بود با جیغ من زهر ترک میشد چه برسه به اون بنده خدا که اشتباهم گرفته

بود...خودم از کار خودم خجالت کشیدم

(امروز منو دید همچین مکان مد نظر پیچوند که نگو..تازه بهم سلامم کرد فک

کنم فک میکنه اینجوری میتونه از خجالتم در بیاد..)

********************

تازه فهمیدم تنها کسی که منو به خاطر حرف زدن با ادای بچه ها مسخره نمیکنه مادرمه....

تازه فهمیدم تنها کسی که منو به خاطر خریدن چیزای عجیب غریب مسخره نمیکنه مادرمه...

تازه فهمیدم تنها کسی که هر وقت هر وقت هر وقت بخوام غر بزنم تحملم میکنه مادرمه...

وخیلی از چیزای دیگه که اگه بگم شما میگین چه دختری...واقعا تا الان اینارو نفهمیده بودی؟؟؟!!!

و چه قدر از خوبیهاتو نشناختم ...وچه قدر دارم بیتوجهی میکنم بهت....هر چند تو میگی ازت راضیم ولی این منو

راضی نمیکنه مادر من...من وقتی خیالم راحت میشه که...

***********************

روی صحبتم با شماست پدر جان...

باباجون فک کنم اشتباه گرفتی...من نیستم اونی که تو فک میکنی....

وقتی حرف از اردوی جنوب میزنم میگی نه ..میگم چرا ???میگی...میری رو مین!!!!!!!!!!!!!!!!

فک کنم ترس اون شبی که خودت رفتی رو مین رو دلت مونده...اخه من کجا ..جوونی توکجا...Libra

خواهشا منو مثل خودت فرض نکن ما انقدر شانس نداشتیم...

اصلا خدا کنه اینجوری که تو فک میکنی باشه

*********************

چقد دلم برا دوستام تنگ شده برا روزای دبیرستان...حداقل با ادمایی بودم که درکم میکردن...درکشون میکردم

باور کنین 4 ترمه میرم یونی هنوز با هیچکدومشون جور نشدم....

 

خاک تو سر توئه مغازه دار کنن که تا یه چادری میبینی اخمات میره تو هم ..وقتیم که یه دختر فشن میاد تو اب

از لب و لوچت راه میوفته...وقعا حالم به هم میخوره از این ادما...

دیشب دلم میخ,است همچین بزنم تو سر پسره که ندونه از کجا خورده..نمیدونم چرا اینجوری فک میکنن..چرا فک

میکنن چادریا قدرت خرید وسایل گرونو ندارن..یه جوری قیمتو به ادم میگن که انگار بیخیال این شو...اینو که نمیتونی

بخری.(تازه فک کرده نمیدونم خودش فروشندس ..صاحب مغازه نیس..هی برام کلاس میریخت دلار بالا رفته نمیتونم

بیارم..اصلا مگه مغازه مال توئه که بخوای بیاری؟؟؟؟هان؟!!!!)

داداشششش..تو اصلا لیاقت حرف زدن با دختر خانمای محجوبو نداریArabic Veil

*********************

اخیشششش چقدر سبک شدم..همه ی اینا رو دلم مونده بود...

ممنون که وقت گذاشتین خوندین

پ ن:راستی حوری جونی اینم عکس خنگولی..برو تو ادامه مطلب

کاش نرود از یادم...

 



[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 02:39 ق.ظ ] [ ماری ] [ نظرات() ]



نمایش نظرات 1 تا 30