تبلیغات
رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم - بالاخره همراه میشویم با...

رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم

بِه طَوافِ کَعبِه رَفتَم بِه حَرَم رَهَم نَدادَند....کِه تُو دَر بُرون چِه کَردی کِه دَروُن خانه آیی

بالاخره همراه میشویم با...

بسم الله ابرحمن و الرحیم

...و

...وبالاخره اخرین سلام 90 که باز هم نامی از نامهای خداست

دوست ندارم داستان سرایی کنم براتون..سرتونو درد بیارم...(راجع ب جنوب)

دیروز داشتم با بچه ها میچتیدم...بهاری(مجرد نامه)یادته؟...یادته یه تلفن داشتم ؟؟..مسئول کاروان بود..

منم با گریه بهش گفتم که بابام اجازه نمیده شما برین به سلامت...اماااااااا

بهم گفت مریم؟؟؟چرا ناامیدی؟؟؟3000 تا صلوات نذر امام زمان بکن..یه یا علی بگو برو یه بار دیگه با بابات صحبت کن...

منم از خدا خواسته..

خلاصه..سرتونو درد نیارم...

به صورت خیلی معجزه اسایی پدر محترم راضی به این سفر شدن...

بچه ها یه عالمه باهاتون حرف داشتم ولی از بس همه چی یهویی شد..به هیچ کدومشون نمیرسم...

الهی ...الهی که سال 91 بهترین..قشنگترین..پررونق ترین...پربرکت ترین...با صفا ترین .و..و.و..و...و...یه عالمه

دعای خوب..براتون باشه...

الهی که هر چی از خدا میخواین و مصلحتتونه بهش برسین...

یه چیزی که خودم تو 90 بهش رسیدم و دوس دارم اینجا بیانش کنم اینه که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت از رو ظاهر

ادما قضاوت نکنین...یا اصلا تا اون جایی که امکان داره در مورد دیگران قضاوت نکنیم و همه چیو بسپاریم به خدا

و یه تغییر دیگه که تو لحظه های اخر 90 داره در من ایجاد میشه چادری شدن منه...

من که بیرون چادر میذاشتم ..منظورم تو خونه جلوی مهموناست...امیدوارم از پسش بر بیام..خیلی حس خوبی دارم

امیدوارم هممون یه بازنگری کنیم خودمونو...تا با یه جلوه بهتری پا بذاریم تو سال 91

وااااااااااااااااای اینو یادم رفت ...تو 90 شماهارو پیدا کردم

خیلی خیلی خیلی خوشحالم..واللللا

ای کاش میتونستم همه ی حرفامو بزنم..ولی حیف که وقت ندارم..فردا صبح حرکته...

نمیدونم واقعا لیاقت این سفرو دارم یا نه ولی...

***************

کربلایی منزل خوش اومدی...

حوری عزیزم انشالله که به بهترین حالت ممکن از سفرت استفاده کنی..مارو هم دعا کن

مریم عزیزم(پرواز 70)اجی گلم...امیدوارم که محکم رو تصمیمی که گرفتی بمونی

حوری عزیزم...بهار جونم..نازنین زهرای گل..بانوی شهریور..تربچه جون..یاس مهربون..مادموازل مری شیطون...مرصاد خان وهمسر کربلایی..شهرزاد قصه گو..دلباخته ی عزیز..حسنا بانوی علوس...اقا محمد و زهرای صبورش..حباب جونم..ساغر عزیز...مهندس بیسکوئیت خور مهربوووون...ریحانه عزیز...اوای خوبم..بیتای ناز نازی ...دلبسته ی خدا...همزاد خوبم نیلوفر...مهسای خارج نشین گل......زینب جون واقا مهدی ..زهره وبلاگ خون خاموش ...ودر اخر تویی که دریا لباس خاکیه پدرته...لیلی و مجنون قرن 21..و اهالی ساختمان همسران...

عید همگی مبارک...و همه ی شمارو تو کربلای ایران دعا میکنم..حسابی..شک نکنین..

 سفر است و هزار ویک خطر...اگه دیگه نیومدم..حلالم کنین..

پ.ن:شرمنده که نمیتونم جواب کامنتارو بدم..ولی شما کامنتاتونو بذارین

التماس دعا

کاش نرود از یادم...



[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ ماری ] [ نظرات() ]



نمایش نظرات 1 تا 30