تبلیغات
رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم - العفو +برف

رها یافته ...از آن تو هستم می خواهم بمانم

بِه طَوافِ کَعبِه رَفتَم بِه حَرَم رَهَم نَدادَند....کِه تُو دَر بُرون چِه کَردی کِه دَروُن خانه آیی

العفو +برف

بسم الله الر حمن و الر حیم

...وسلام نامی از نامهای خداست

+مامان ..خواهری ..یه لحظه بیاین میخوام یه چیزی تو یه وبلاگ بهتون نشون بدم.

دوتایی شون اومدن کنارم نشستن

از اون اتاق صدای بابام میاد که داره مامانمو صدا میکنه که بیا بخواب.منم بش میگم...بابا یه احظه صبر کن الان مامان میاد.تو رو خدا یه لظه صبر کن.بابا باز مث دفعه های قبل اتسالی نکن.

به یه دقیقه نمیکشه که میبینم یه ریز داره صدا میکنه مامانو.

منه بدبخت فلکزده....

مریمی ای کاش یه لحظه صبر میکردی

ای کاش لال میشدی

ای کاش...

منم برگشتم گفتم اه ه ه بابا یه لحظه نمیتونی صبرکنی....خوبه بهت گفتم یه لظه صبر کن.همیشه همینی..اه

دیدم بابام داره میگه گوشیه مامانت داره زنگ میخوره ......

منوداری...

ای خدا کاش همون لحظه زمین باز میشد من میپریدم توش..

بابا جونم غلط کردم

بابایی چرا اون صحنه دعوام نکردی که یه خورده از عذاب وجدانم کم شه...ها..بابایی؟

چرا هر چقدر که من بدم ...تو خوبی..؟ها بابایی؟

بعدش رفتم رو تختم دراز کشیدم اشکام میومد....ولی من جلوشونو میگرفتم..میدونی چرا؟

اخه نمیخواستم بیانو منو ارومم کنن...

نمیخواستم از دردم ذره ای کم شه...

بابایی که منو بخشیده چون امروز که اومد خونه انگار نه انگار من دیشب....

ولی منم وقتی اومد رفتم استقبالشو دستاشو بوسیدم

اونم صورتمو بوسید.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خدا جون پس تو هم منو ببخش.

*********************************************************

دیشب وقت شام رفتم پنجره رو ببندم..یهویی دلم افتاد که امشب برف میاد

گفتیم پیش خانواده یه پیش بینی ای کرده باشیم..اومدو درست از اب در اومد کلاسمون کلی میره بالا.

برگشتم رو بهشون گفتم...

امشب برف میاد حالا ببینین.

اخر شب وقتی مامان بابا خوابیدن   ییهو دیدم خواهری پرید تو اتاق..دقیقا به این صورت...

شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

حالا هی بشکن میزنه..بهش میگم چی شد؟؟؟

اونم..شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

میگه خواهر جون باورت میشه داره برف میاد.

بعدش دوتایی رفتیم پشت پنجره اتاقش کلی فیض بردیم

خدا جون شکرت که ارامشو به منو خانوادم هدیه کردی....

 

بعدا نوشت=تو یکی از وبلاگا سوره ی الرحمن معرفی کرد......(خاطرات خارجه)

                 یکی دیگه واقعه رو........(خانواده ارمانی)

                 یعنی از اثراتی که خودشون دیده بودنو گفتن

                مریمی تو هم یادت باشه از این دو تا سوره غافل نشی..خب خانومی؟؟؟

                یادت نرفته که تو شب قدر امسال چی به خدا قول دادی..

               

اللهم صلی علی محمد و ال محمد....اینم برای شفای مادربزرگم...انشالله هر چی زودتر حالش خوب شه

کاش نرود از یادم...



[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ ماری ] [ نظرات() ]